در اتاق كناري كسي فلوت مي نوازد . و حرفي مي زند . من مدت ها است كه به كلمه اعتماد نكرده ام . اين روزها نت ها محترم ترند و ميزان ها . و من فكر كرده ام براي روزهاي زياد كه زبان مال آدم ها نيست وقتي كه حرف مي زنند يا شايد مال آدم هاباشد و دست ها مال آن ها نباشد . آدم ها بايد يا دست داشته باشند يا زبان . اما در اتاق كناري كسي بايد هم دست داشته باشد هم زبان .كسي فلوت به لب دارد و به دست . كلمه نمي سازد . حرف مي زند اما . با زبانش كه نفس دارد . با دست هايش كه زبان مي دانند . ترجمه مي كنند مدام ٬ دست هایش . در اتاق كناري كسي حرف مي زند ٬با نت هايش كه كلمه نبايد باشد . در اتاق كناري كسي حرف مي زند .با نت . با صدای ساز . من صدا را اعتماد خواهم کرد. و فقط این صدا ٬ که حنجره ندارد ٬ که مثل ندارد ...
تنها کلمات سکوت را می شکنند ٬ صداهای دیگر همه بند آمده اند. اگر ساکت بودم هیچ چیز نمی شنیدم.اما اگر ساکت بودم صداهای دیگر بازهم در می آمدند٬ صداهایی که کلمات نمی گذارند بشنوم شان یا که واقعا بند آمده اند .اما من ساکتم ٬ گاهی پیش می آید٬ نه٬ هرگز ٬حتی یک لحظه. مدام هم گریه می کنم. جریان بی وقفه ای است از اشک و کلمه .بی هیچ مکثی برای تفکر . ولی آرام تر حرف می زنم٬ هرسال کمی آرام تر .شاید کند تر هم ٬ هرسال کمی کندتر.شاید . گفتنش سخت است . اگر این طور بود مکث ها طولانی تر بود ٬ بین کلمه ها٬ جمله ها٬ بخش ها٬ اشک ها٬ با هم اشتباه می گیرم شان ٬ کلمه ها و اشک ها را ٬ کلمه هایم اشک هایم هستند ٬ چشم هایم دهانم . و در هر مکث کوتاهی ٬ باید می شنیدم که آیا این که می گویم سکوت است یا نه٬ اینکه می گویم تنها کلمات می شکنندش . اما اصلا چنین چیزی نیست٬ اصلا این چنین نیست ٬ همیشه همان زمزمه است ٬ که بی وقفه جاری است ٬ مثل کلمه ای بی پایان و به همین دلیل بی معنا ٬زیرا آنچه به کلمات معنا می دهد پایان است .
متن هایی برای هیچ / ساموئل بکت